ملک‌الشعرای بهار › به یکی از مدیران جراید| ” میراث‌دار ادب پارسی “

ای مدیری که ز نوک قلمت / تیر در دیدهٔ اهل نظرست
هیکل نحس تو و اخلاقت / هر یکی از دگری زشت‌ترست
تویی آن حلقهٔ مفقوده که او / بین بوزبنه وجنس‌ بشرست
هرگزافی که به عالم علمست / هر دروغی که به گیتی سمرست
در سیه‌نامهٔ تو مندرجست / در ورق‌پارهٔ نو منتشرست
فکرهای کج و بی‌معنی تو / همچو احکام ستاره شمرست
هرکرا مدح کنی منفعلست / هرکرا قدح کنی مفتخرست
با تو ای مظهر خر، چتوان کرد / تف به گور پدر هرچه خرست‌!