ملک‌الشعرای بهار › پروانه| ” میراث‌دار ادب پارسی “

آن شمع دل‌افروز من از خانهٔ من رفت / پروای گلم نیست که پروانهٔ من رفت
دارم‌ صدف‌آسا کف‌ خالی و لب خشک / تا ازکفم آن گوهر یکدانهٔ من رفت
چون باغ خزان دیده ز پیرایه فتادم / زبن شاخه پرگل که زگلخانهٔ من رفت