ملک‌الشعرای بهار › حسب حال| ” میراث‌دار ادب پارسی “

شه شبهه نمود درحق من / بگذار در اشتباه باشد
ای کاش چو من هر آدمی را / توفیق چنین گناه باشد
من دانایی ضعیفم و وی / بر دانا کینه‌خواه باشد
من بی کسم و فقیر و او را / خیل و خدم و سپاه باشد
من مانده فقیر و ناکسان را / آسایش و مال و جاه باشد
اجلاف‌، سفیدبخت و احرار / گو طالعشان سیاه باشد
از جمله جهان طمع بریدم / تا حامی من اله باشد
گر زان که‌ سر من‌ است‌ این سر / بگذار که بی کلاه باشد
بگذار به زیر تیغ جلاد / آویزهٔ قتلگاه باشد
بگذار نباشدم به کف آه / وین سینه تنور آه باشد
بگذار که چشم کودکانم / بر یاد پدر به‌راه باشد
بگذار به مرگ عندلیبان / جغدان را قاه قاه باشد
حق است اجل بمان که حالم / ازگفتن حق تباه باشد
بگذار به‌جرم حفظ سوگند / جایم به سیاه‌چاه باشد
دشمن به گناه مهر ایران / ازکین به منش نگاه باشد
گرچه بر تندباد اندوه / هستیم چو پرکاه باشد
بر سفله فرو نیاورم سر / هرچند که پادشاه باشد