ملک‌الشعرای بهار › از ما چه می‌خواهند؟| ” میراث‌دار ادب پارسی “

به حیرتم که اجانب ز ما چه می‌خواهند؟ / ملوک عصر ز مشتی گدا چه می‌خواهند؟
ز فقر مردیم‌، از نان ما چه می‌شکنند / به جان رسیدیم‌، از جان ما چه می‌خواهند؟
نوا نوای کسی بود و رقص رقص کسی / درین میان ز من بینوا چه می‌خواهند؟
خطا نمود شه و اجنبی سزایش داد / ز ملتی که نکرده خطا چه می‌خواهند؟
اگر به مسکو و باکو کسی گناهی کرد / ز بصره و نجف وکربلا چه می‌خواهند؟
ز هند و بصره گرفتند تا به مصر و حجاز / خدا قبول کند! از خدا چه می‌خواهند؟
به بیع قطع خریدند مملکت را مفت / درتن معامله غیر از رضا چه‌می‌خواهند؟
از آب حمام اینان گرفته‌اند رفیق / زآبروی چنین آشنا چه می‌خواهند؟
روا بود که بمیرند مردم از زن و مرد / ز عزتی که ندارد بقا چه می‌خواهند؟