ملک‌الشعرای بهار › وزیر بی پول| ” میراث‌دار ادب پارسی “

به صاحبقرانیه جزء وزیران / نشستم ولی یک قِران هم ندارم
بجز ملک و مکنت به جز کید و حیلت / ز دیگر وزیران جوی کم ندارم
به نزد گروهی است حرمت به ثروت / ولیکن من آن را مسلم ندارم
از این‌روی در عین فقر اعتنایی / به تحصیل دینار و درهم ندارم
رفیقان همه ملک دارند و مکنت / ولی من به جز صدراعظم ندارم