ملک‌الشعرای بهار › آش کشک| ” میراث‌دار ادب پارسی “

چندکار سخت و مشکل را برایت بشمرم / بشمر ار مشکل‌تر از این پنج داری‌، ای حکیم
اولا از شهر تهران تا لب بحر خزر / کندن از توچال شمران شاهراهی مستقیم
ثانیا ازکوه شمران بی‌وجود تکیه‌گاه / پل کشیدن تا به کوه حضرت عبدالعظیم
ثالثا بی‌زحمت غواص از بحر خزر / صید با کج بیل کردن نیمه‌شب‌، دُرّ یتیم
رابعاً از روی چالاکی به یک‌دم ساختن / قلهٔ هیمالیا را با دم چاقو دو نیم
خامسا در قعر دریا آتشی افروختن / وز شرارش آسمان را با زمین کردن لحیم
صعب‌تر زین پنج دانی چیست‌؟ از روی طمع / آش کشکی سور بگرفتن از آقای قویم
هست ممکن فرض هر معدوم‌،‌ لیک این فرض سور / در جهان باشد عدیم اندر عدیم اندر عدیم‌!