ملک‌الشعرای بهار › تربیه طبیعی| ” میراث‌دار ادب پارسی “

غرٌنده و سهمناک و توفنده / بر دشت گذشت تند طوفانی
تخمی زبنفشه برگرفت از دشت / وافکند ورا به طرف بستانی
بر بستر وی بتافت خورشیدی / بر مدفن وی چکید بارانی
شد زنده و ریشه داد و ساق آورد / وز ساق دمید سبز پیکانی
بشکفت کبودچشم و نیلی‌چهر / لاغر تنی و ضعیف ستخوانی
این‌سو نگرست‌، دید بنشسته / بر تخت بنفشه‌ای چو سلطانی
فربه بری و گشاده رخساری / خندان لبی و سپید دندانی
بنهاده به فرق بر مهین تاجی / گسترده به مرز بر تنک‌خوانی
خم گشت و خجل‌، بنفشه بری / چون در بر پادشاه دهقانی
حیرت‌زده گشت‌ و گفت کز یک جنس / چون خاسته صعوه‌ای و ترلانی
شهری بچه دید خجلت او را / کافتاده به‌دست بوستان‌بانی
بوده‌ است‌ نیای‌ من‌ یکی چون تو / زاینگونه به ما سری و سامانی
اقلیم و غذا و تربیت‌، داده است / زاین گونه به ما سری و سامانی
تأثیر مربی طبیعی را / بهتر ز من وتو نیست برهانی