ملک‌الشعرای بهار › غزل| ” میراث‌دار ادب پارسی “

یقین درم اثر امشو بهایهای مو نیست / که یار مسته و گوشش بگریه‌های مو نیست
خدا خدا چه ثمر ای موذناکامشو / خدا خدای شمایه خدا خدای مو نیست
نمود خو‌نمه پامال و خونبها مه نداد / زدم چو بر دمنش دست‌، گفت پای مو نیست
بریز خونمه با دست نازنین خودت / چره که بیتر ازی هیچه خونبهای مو نیست
بهار اگر شو صدبار بمیرم از غم دوست / بجرم عشق و محبت‌، هنوز جزای مو نیست