ملک‌الشعرای بهار › غزل| ” میراث‌دار ادب پارسی “

بالای نقره زلف سیارکله پا مکن / ای نازنین بشهر شلق شوربپا مکن
مثل همه بما مکنی ابروت تروش / ابکار ر با همه بکن اما بما مگن
خون کزد چشمای تو دلم ر وحیا نکرد / یکباربذش بگو: مکن ای بیحیا مکن
اگر مخی‌ه بهارکه دلت نگادری / اُ‌ه‌قذر بروی بچهٔ مردم نگا مکن