ملک‌الشعرای بهار › فقرۀ ۱۵۲| ” میراث‌دار ادب پارسی “

دژآگه چهار است کز خوی بد / کند دشمنی با تن و جان خود
یکی «پادیاوند» مردم گزای / به‌ هر کار و هر چیز زور آزمای
دگر نره دروبش با داروبرد / که با مهتر از خویش جوید نبرد
سه دیگر کهن سالهٔ ریژخوی / که هنگام ییری شود جفت ‌جوی
کرا پیر سر هست جفت جوان / بود دشمن خویشتن بی گمان
چهارم جوانی که جوید زنی / شود جفت پیره‌زن ربمنی
جوانی که خسبد بر پیره‌زن / بود بی گمان دشمن خوبشتن