ملک‌الشعرای بهار › در فایدهٔ علوم| ” میراث‌دار ادب پارسی “

علم از بهر چیست ای استاد / تاکه گیتی شود به علم آباد
علم بهر خیالبافی نیست / کار دانش بدین گزافی نیست
باید از علم سود برخیزد / چون درختی کز او ثمر خیزد
هرکه از علم بهره‌ورگردد / مایه ی راحت بشر گردد
گرچه علم تو پیچ در پیچ است / چون نپیوست با عمل هیچ است
عملت نیز اگر نداشت ثمر / هست چون علم بی‌عمل ابتر
عالم بی‌ثمر دغل باشد / راست چون علم بی‌عمل باشد
پس تو ای مرد ذوفنون اجل / داد هر علم چون دهی به عمل‌؟
ور به‌ یک فن عمل کنی کم و بیش / آن دگرها چه می کشی با خویش
آن که را خنگ راهوار بود / از جنیبت کشیش عار بود
ورنمایی عمل به جمله علوم / لقبت نیست جز جهول و ظلوم
گرتو علم از برای آن خواهی / که بدان قدر دوستان کاهی
اندر آیی به حلقهٔ فضلا / بنشینی به صدر عزّ و علا
لب گشایی و گفتن آغازی / اصطلاحی‌، دو سه‌، بیان سازی
مرد یک‌ فن ‌نشسته‌ خامش ‌و پست / تو ز شاخی‌به‌شاخه‌ای‌زده دست
با همه ‌علم‌ها برآیی راست / جز به‌ علمی که اوستاش آنجاست
گر درآیی به محفل علما / ویژگان علوم ارض و سما
هریکی خاص گشته در هنری / یافته از رموز آن خبری
مانی آنجای همچو خر بوحل / ننهندت به قدر پشه محل
پیش نادان مثل به دانایی / پیش دانا مثل به کانایی
تو به کاری نیایی ای مسکین / بهتر از تست مرد سرگین‌ چین