ملک‌الشعرای بهار › حبس شدن بهار بار دیگر| ” میراث‌دار ادب پارسی “

دشمن بنده بود «‌درک‌هی‌» / دل ز من کنده بود «‌درگاهی‌»
بهرمن تیغ کینه آخته بود / لیک نیکو مرا شناخته بود
زان به حبسم فزون‌تر از یک ماه / با همه دشمنی نداشت نگاه
هست بیگانه «‌آیرم‌» با من / نیست با من نه دوستی نی دشمن
مار بهتر ز دشمن خانه / دشمن خانه به ز بیگانه
دشمن خانه روز بدبختی / بنهد دشمنی و سرسختی
چون که آرد ز دوستی‌ها یاد / خواهد از دست‌، تیغ کینه نهاد
لیک بیگانه را خیال تو نیست / در پی شادی و ملال تو نیست
خاصه بیگانه‌ای که میر بود / در دلش کی غم اسیر بود
او چه داند به کس چه می گذرد / به اسیر قفس چه می‌‎گذرد