ملک‌الشعرای بهار › درشتی کردن شوهر با زن خود| ” میراث‌دار ادب پارسی “

گفت با زن که این اداهایت / پیش اینها نمود رسوایت
بس که از خود ادا درآوردی / مر مرا نیز مفتضح کردی
مگر این زن ز جنس زن‌ها نیست / مگر او عضو انجمن‌ها نیست
بود او نیز خانمی خوشگل / چه از او کاست اندر این محفل‌؟
بهر آن زن که تربیت دارد / رو گرفتن چه خاصیت دارد؟
این رفیق من است نیکوکار / هست مردی شریف و وجدان‌دار
رفت رنجیده زین سرای بدر / همه تقصیر تست احمق خر!
زن بیچاره گریه را سر داد / رخ ز الماس اشگ زیور داد
آلت زن دو چشم گریانست / حجتش اشک و آه‌، برهانست
بر صناعات خمسهٔ منطق / صنعتی بر فزوده این مفلق
منطق اوست چشم گوهربار / لب خموش و دو دیده در گفتار
کیست آن کو سپر نیندازد؟ / پیش برهانش حجت آغازد
شوهر از اشگ و آه آن مضطر / قهر کرد و ز خانه رفت بدر