ملک‌الشعرای بهار › قطعه| ” میراث‌دار ادب پارسی “

لولیئی گفت با پسر، هشدار / تا که خود را چو من سمر سازی
پسرا سعی کن که در هر فن / خویش را تالی پدر سازی
تن به ورزش سپار تا خود را / جلد و چالاک و نامور سازی
بر سر استوانه رقص کنی / وز بر ریسمان گذر سازی
خوبشتن را به قوت تعلیم / حکمفرمای شیرنر سازی
ببر ا همسر مرال کنی / شیر را جفت گوره ‌خر سازی
بنشانی به خرس بوزینه / خرس را خنگ راهبر سازی
سگ ز چنبر برون گذاری و باز / چنبر از ریسمان به ‌در سازی
خویشتن را به پشت پران اسب / به سر پای مستقر سازی
در فن مشت و شیوهٔ کشتی / خویش در دهر مشتهر سازی
یاکه‌خود را به‌چشم‌بندی‌و سحر / جالب دقت و نظر سازی
پنبه‌ای در دهان فکنده و زان / رشته‌هایی دراز برسازی
بیضه زیر کله نهی و از آن / جوجه‌ای نو دمیده برسازی
کش روی مهره را به طراری / حقه بی‌مهره جلوه گر سازی
یاکم از این که خویش را به جهان / مطربی جلد و باهنر سازی
هر زمان نغمهٔ دگر خوانی / هر زمان پردهٔ دگر سازی
الغرض باید ای پسر خود را / مورد حاجت بشر سازی
ورنه بگزارمت به مدرسه‌ای / کاندر آن سال‌ها مقر سازی
کنی آن علم مرده‌ریگ روان / وآن خرافات را ز بر سازی
تا شوی شاعر و نوبسنده / خویش را حبس و دربدر سازی
یا چو آخوندهای بی‌محضر / از غم و رنج ماحضر سازی
یا شوی در اداره مستخدم / خورش از پارهٔ جگر سازی