ملک‌الشعرای بهار › در مذمت ظلم و ظالم| ” میراث‌دار ادب پارسی “

چون اساس زمانه گشت درست / عدل و ظلم اندر آن تعین جست
جذب و دفعی به روی کار آمد / چرخ و اجرام آشکار آمد
اختری راست و اختری کج رفت / و اختری مارپیچ و معوج رفت
بر سر بام لاجورد نگار / گرم جنبش شدند و گشت و گذار
آن که سیرش در استقامت بود / ماند باقی بر این سپهر کبود
وان که از عدل و راستی و نظام / بود بیرون‌، دراوفتاد از بام
هرکه جز راستی نمود نماند / هرچه بیرون ز عدل بود نماند
از میان رفت ظالم و مظلوم / عدل‌ و ترتیب ماند و نظم و رسوم
هم به روی زمین ز موجودات / مردم و جانور، جماد و نبات
عادل و ظالمند و شوم و سعید / زشت و زیبا و نامفید و مفید
آنچه بیرون ز نظم و قاعده است / گم شود کان تهی ز فایده است
آنچه را فایدت بود بسیار / او بگیرد به روزگار قرار
هرچه بیفایده است‌ چون کف‌ و دود / از جهان ناپدید گردد زود
هرکه از عقل دستیار گرفت / در صف راستان قرار گرفت
تهی از ظلم و جهل می گردد / زندگانیش سهل می گردد
ظلم‌ جهل‌ است‌ و جهل تاریک است / راه این فرقه سخت باریک است