ملک‌الشعرای بهار › حکایت در معنی‌ الناس علی سلوک ملوکهم| ” میراث‌دار ادب پارسی “

حکایت در معنی‌: الناس علی سلوک ملوکهم
چون‌ ز عهد مسیح‌ پیغمبر / شدصدوشصت‌وهشت‌سال‌بسر
پادشاهی به چین قرار گرفت / که ازو باید اعتبار گرفت
سست‌مغزی و «‌لینگ‌تی‌» نامش / در حرم بسته دائم احرامش
بود سرگرم خفت و خیززنان / خادمان را سپرده بود عنان
تاجری بهر او خری آورد / عشق خر شاه را مسخر کرد
داد فرمان به گردکردن خر / ریش گاوی و خرخری بنگر
اسب‌ها از سطبل‌ها راندند / جای آنها حمار بنشاندند
قصر و ایوان‌ها پر از خر شد / نزل‌ها بهرشان مقرر شد
خر به عراده‌ها همی بستند / خرسواری شکوه دانستند
شه به هر سو که عزم فرمودی / شاه و موکب سوار خر بودی
قیمت اسب‌ها تنزل یافت / خر مقام براق و دلدل یافت
خلق تقلید پادشا کردند / جل و افسار خر طلاکردند
همه عراده‌ها به خر بستند / به خران نعل سیم وزربستند
رابضان سربسر فقیر شدند / لیک خربندگان امیر شدند
چون توجه نشد ز اسب‌، دگر / اسب معدوم شد به دولت خر
کار در دست خادم و خواجه / شاه سرگرم نرخر و ماچه
هرچه خر بد به شهر آوردند / اسب‌ها را به روستا بردند
مردم روستا سوار شدند / صاحب فر و اقتدار شدند
چون که خود را بر اسب‌ها دیدند / راه یاغی گری بسیجیدند
لشگری گرد شد از آن مردان / نامشان دستهٔ کُله زردان
گشت معروف در همه کشور / «‌لینگ‌تی‌» هست پادشاهی خر
حمله بردند بر شه و سپهش / عاقبت پست شد سر و کله اش
گشت سرگشته پادشاه خران / ملکش افتاد درکف دگران
خواه در روم گیر خواه به چین / خرخری را نتیجه نیست جز این