ای ز روی تو جهان را همه فیروزی و فر / ای ز رای تو شهان را همه تایید و ظفر
همه عالم به دو دست تو سپردست خدای / که به یک دست قضایی به دگر دست قدر
در جهانی تو و لیکن ز جهان قَدْر تو بیش / راست گویی که جهان چون صدف است و تو گهر
گر دل و خاطر شاهان ز هنر گیرد نام / از دل و خاطر تو نام گرفته است هنر
نظر و همت تو دولت و دین را مدد است / که تویی شاه نکوهمت و فرخنده نظر
نیست شهری و شهی کز نظر و همت تو / نرسیدست به آن شهر و به آن شاه خبر
رسمهای تو همه یک ز دگر خوبتر است / کارهای تو همه یک ز دگر زیباتر
نامداران چو شنیدند خداوندی تو / همه کردند شها نامه و نام تو ز بر
بگشادند و ببستند چو دیدند تو را / به ثنای تو زبان و به وفای تو کمر
زیر تخت تو و زیر حجر اندر همه سال / ملک و دین را دو قباله است به فیروزی و فر
لاجرم فخر نمایند کجا بوسه دهند / ملکان پایهٔ تخت تو و حجاج حجر
شر و شور عدو از هیبت تو گشت هبا / لاجرم در همه آفاق نه شورست و نه شر
دامن دولت و اقبال گرفته است به چنگ / هر که یک روز به درگاه تو کردست گذر
بندگان تو خداوند هنرمندانند / پیش تخت تو به طاعت همه را خدمتگر
ز بقای تو شدستند همه روزافزون / ز لقای تو شده استند همه نیکاختر
وز حضور تو به این باغ گرفته است امروز / شرفالملک هزاران شرف و جاه و خطر
میزبانی است که از دل رهی و چاکر توست / اینت زیبا رهی و اینت به آیین چاکر
هر زمانی ز نشاط تو بیفروزد جان / هر زمانی ز قبول تو بیفرازد سر
گر پسندی و پذیری دل و جان هدیه کند / بهتر از جان و دل ای شاه چه چیز است دگر
تا که در اول مه ماه بود همچو کمان / تاکه در نیمهٔ مه ماه شود همچو سپر
از مه رایت تو نور ظفر تابان باد / بر همه مملکت روی زمین سرتاسر
همچنین بادی پیوسته به کام دل خویش / مَلِک دهر و شه عالم و سلطان بشر