ملک‌الشعرای بهار › در صفت پاسبان| ” میراث‌دار ادب پارسی “

پاسبان باید از نژاد اصیل / تا کند عیب خلق را تعدیل
پاسبان دوستدار خلق بود / رهبر و غمگسار خلق بود
پاسبان باید آدمی‌زاده / مشفق و نیکخوی و آزاده
پاسبان گر نه بی‌نیاز بود / دست او هر طرف دراز بود
رشوه‌خواره نه پاسبان باشد / بلکه او شبرو و عوان باشد
روز روشن میانهٔ برزن / چارقد برکشیدن از سر زن
در بر خلق مویش آشفتن / لت زدن‌، زشت و ناسزا گفتن
پای ببریدن از پی پاپوش / یا پی گوشواره کندن گوش
نه سزاوار پاسبانانست / کاین عمل شیوهٔ عوانانست
کارشان نیست در خلا و ملا / جز که جفت و جلا و بند و بلا
عامه دزدند و ابله و بدروز / پاسبان نیز قوز بالاقوز
کار اهل صلاح و ستر و عفاف / هست‌مشکل‌دراین‌بزرگ مصاف