ملک‌الشعرای بهار › در صفت زن خوب| ” میراث‌دار ادب پارسی “

زن‌شناسم به روی همچو نگار / مالک ملک و درهم و دینار
مشربی باز و فکرتی روشن / بی عقیدت به گلخن و گلشن
شوهری زشت و ابله و بدخو / با زنان بلایه‌ هم‌زانو
این‌چنین زن اگر رود به حریف / یاگزیند یکی رفیق ظریف
هست کمتر به فتوی بنده / در بر عقل و عرف شرمنده
پای مذهب نیاید ار به میان / نتوان کرد سر منع بیان
هست بهرش گشاده راه ورود / منع‌ مفقود و مقتضی موجود
با چنین حال پارساکیش است / پاسدار شرافت خویش است
ترک عهد وفا نکرده هنوز / دست از پا خطا نکرده هنوز
اینت اعجوبه و دلیر زنی / قهرمانی بزرگ و شیرزنی
افتخار رجال و فخر نساست / او نه زن‌، سرو بوستان وفاست
راستی کفش پای این سره‌زن / به از آن مرد ابله کودن
که به چونین زنی وفا نکند / خاک پایش به دیده جا نکند