ملک‌الشعرای بهار › در طبیعت زن| ” میراث‌دار ادب پارسی “

راست خواهی زنان معمایند / پیچ در پیچ و لای بر لایند
زن بود چون پیاز تو در تو / کس ندارد خبر ز باطن او
نیست زن پای‌بند هیچ اصول / بجز از اصل فاعل و مفعول
خویش را صد قلم بزک کردن / غایتش زادن است و پروردن
در طبیعت طبیعتی ثانی است / کارگاه نتاج انسانی است
زن به‌معنی طبیعتی دگر است / چون‌ طبیعت‌ عنود و کور و کر است
هنرش جلب مایه و زاد است / شغل او امتزاج و ایجاد است
آورد صنعتی که جان دارد / هرچه دارد برای آن دارد
شود از هر جدید و تازه کسل / جز از آن تازه کاو رباید دل
دل رباید که افتدش کاری / و افکند طرح جان جانداری