ملک‌الشعرای بهار › افکندن مادر به وادی‌السباع| ” میراث‌دار ادب پارسی “

شد سوار شتر آن کهنه حریف / مادر خویش گرفته به ردیف
راند جمازه و آن مام نژند / اندر آن وادی تاریک فکند
نان و آبی بنهادش به کنار / بازگردید به نزدیک نگار
گفت ‌زالی که ‌دلت را خون ساخت / رفت جایی که عرب نی انداخت‌!
شب شد و نعرهٔ شیران برخاست / پرشد آوای ددان از چپ و راست
دست بگرفت زن از هول به چهر / مادرانه به لبش خندهٔ مهر
زیر لب زمزمه‌ای ساز نمود / وز جدایی گله آغاز نمود