چون برامد آدمیزاد از کمین / بود در دست پریزادان، زمین
بودکیتی زان جماعت مال مال / از محیط هند تا قطب شمال
پس بنیالجان بر خداکافر شدند / وز ره حق باره دیگر شدند
فسق کردند و فساد انگیختند / بیمحابا خون ناحق ریختند
بود اقلیمی به گرد نیمروز / تا زمین قطب از آنجا چند روز
آدم و حوا و فرزندان در او / باکشاورزی و نعمت کرده خو
کرده چون جنت، زمین / از جوانان شمالی چند تن
چون زنان آدمی دیدندشان / از نکورویی پسندیدندشان
جنیان نر فساد انگیختند / با زنان آدمی آویختند
وز قدوم شوم دیوان، آن بهشت / گشتیخبندان و طوفان زای و زشت
نام آن اقلیم آریان ویژه بود / جایگاهی دلکش و پاکیزه بود
شدبرینچندان کهسالیجزدو ماه / کس نیارست اندر آن جستن پناه
گشت آن اقلیم پرنعمت، خراب / برف و ٻخ بگرفت جای کشت و آب
شد زمین بیمصرف و زارع سفیل / گاو شد بیکار و بیتاثیر، بیل
چون پریزادان چنین دیدند کار / نیمشب کردند از آن کشور فرار
لیک مهترشان اسیر شاه شد / بندی طهمورث آگاه شد
گشت طهمورث سوار دیو نر / دیو نر از پیش و لشکر بر اثر
راند از آنجا تا به اقیانوسیه / رهنمای آن سپه، دیو سیه
آنزمان خشکی زهم نگسسته بود / وان جزایرها بهم پیوسته بود
شاه از آن خشکی به مرز هند تاخت / تا سراندیب آمد و آرام ساخت
در سراندیب آدمیزاد دلیر / بر پربزادان و دیوان گشت چیر
راهور در زبر رانش دیو نیو / بر سرش دیهیم و زبرپای دیو