ملک‌الشعرای بهار › مطایبه| ” میراث‌دار ادب پارسی “

ای از برما به خشم رفته / رخ بی‌سببی زما نهفته
ما را گنهی به جز وفا نیست / بهر چه تو را هوای ما نیست‌؟
آخر نه من و تو یار بودیم / بر عهد هم استوار بودیم
بهر چه ز ما گسستی ای دوست / در بر رخ‌دوست‌بستی‌ای دوست
عهدی به هزار وعده بستی / گر بستی عهد، چون شکستی
بازآی که خاک پات گردم / تو جان منی‌، فدات گردم
دستی بکشم به ساق پایت / سیگار بپچم از برایت
جام عرقی دهم به دستت / سازم ز خمار باده مستت
بینم شب و روز با جلالت / وز نعشهٔ چرس در خیالت
از بهر تو ای نگار بنگی / گویم غزلی بدین قشنگی