ملک‌الشعرای بهار › در وصف استاد حسین بهزاد نقاش عالیمقام| ” میراث‌دار ادب پارسی “

خداوند هنر، استاد بهزاد / که نقش از خامهٔ بهزاد به زاد
حسین رادکِش بهزاد نام است / کمال‌الدین بهزادش غلام است
اگر بود او نخست‌،‌ این هست اول / اگر بود او کمال‌، این هست اکمل
به رنگ‌آمیزی‌ از خورشید ییش‌ است / به‌معنی‌آفتاب‌عصر خویش است
به صورت شادی و غم می‌نماید / غم و شادی مجسم می‌نماید
به سحرانگیزی کلک گهرخیز / به نقش جان دهد رنگ دلاوبز
خداوندنگارین‌خامه‌«‌مانی‌»‌است / ولیکن بندهٔ بهزاد ما نیست
«‌منوهر» پیش این استاد، باری / خجل گردد به طرح ریزه‌کاری
ز رشک کلک مویین سیه‌روش / رضای اصفهانی شد سیه‌پوش
ز صنع خامهٔ چینی نمودش / فرستد فرخ چینی درودش
به پیش ریزه‌کاری‌های نغزش / کمال‌الملک شد آشفته مغزش
رفائیل ار به عصرش زنده گردد / بر ِ آن کلک قادر بنده گردد
من ارچه در سخن هستم مسلم / به وصفش عاجزم والله اعلم
بهار اندر سخن گر داد دادست / کلامش از دل بهزاد زادست