ملک‌الشعرای بهار › گاو شیرده| ” میراث‌دار ادب پارسی “

جهان‌آفرین بندگان را همه / پدیدار فرمود همچون رمه
ستور و سگ و گاو با گاوبند / بهٔکجای هم گرگ و هم گوسپند
به یکسو چران گاومیش بزرگ / ز سوی دگر شرزه شیر سترگ
درنده‌، چرنده‌، خزنده بهم / درآمیخته رنج و تیمار و غم
دهد گاو پاکیزه کردار، شیر / بسازد از آن شیر دهقان‌، پنیر
رود موش و آن ساخته برکشد / جهد گربه وز موش کیفر کشد
فتد گربه ناگه به چنگ شگال / کشد کیفر موش از آن بدسگال
سگ آید بگیرد به پاداشنش / بدرّد ز کین پوستین بر تنش
به کیفر ستوه آید ازگرک سگ / بریزدش خون و بدرّدش رگ
به گرک اندر آید پلنگ دلیر / شود بر پلنگ آن زمان ببر چیر
دو مردند در این گله سخت‌کوش / یکی شیر ده و ان دگر شیردوش
چون زین‌بگذری‌جمله بیگانه‌اند / یکایک سگ وگربهٔ خانه‌اند
برو همچو دریا گهر بخش باش / و یا همچو کان‌ سیم‌ و زربخش‌ باش
گر این نیستی‌، باش گوهرشناس / به نزدیک کان گهر سرشناس
ور این‌ هم‌ نه‌ای‌ سنگ و خاشاک باش / کجا زرگر و زر نه‌ای خاک باش‌!