ملک‌الشعرای بهار › نقش فردوسی| ” میراث‌دار ادب پارسی “

پژوهندگی را سپیده‌دمان / فرشته به خاک آمد از آسمان
بدانگه که‌مردم به خواب اندر است / دل دیو ریمن به تاب اندر است
بدانگه که یکسر غنوده است هوش / گشاده در دل به روی سروش
فرشته درآمد چراغی به مشت / روان شد به دعوتگه زردهشت
به ایران زمین جستن اندر گرفت / پژوهیدن هر دلی سر گرفت
هرآن دل که دیوان در آن خفته دید / فرشته از آنجای دم درکشید
به هر دل که‌بد پاک‌، کشتن گرفت / در آن هرچه دید آن نبشتن گرفت
از آن ییش کاین تیره پهنای خاک / شود چون دل پارسا تابناک
از آن پیش کز قعر دربای قار / کشد دیو، خمیازهٔ نابکار
سوی آسمان شد سروش بلند / بدست اندرش نامه‌ای دلپسند
ز هر دل در آن داستانی زده / فرشته برآن ترجمانی شده
به هر دل دگر نقش‌، دیدار بود / به هر نقش رنگی دگر یار بود
بجز یاد فردوسی پاک‌رای / که در هر دلی داشت نقشی بجای