ملک‌الشعرای بهار › بخون و بدان آنگهی کارکن| ” میراث‌دار ادب پارسی “

ایا پور پند مرا یاد دار / پدرت آنچه گوید فرا یاد آر
مگوی آنچه معنی ندانیش کرد / مکن آنچه نیکو نتانیش کرد
سرمایهٔ مرد دانستن است / دگر خواستن پس توانستن است
چو مردم‌توانست‌ودانست‌و خواست / کند راست و آید بر او دهر راست
به چیزی کزآن چیزخیریت نیست / اگر بگروی بر تو باید گریست
به هرکارکرد، ای گرامی پسر / رضای خدا جوی و خیر بشر
به راهی که پایان ندارد مرو / چو رفتی از آن راه واپس مشو
به کاری که نیکو ندانیش بن / مپیچ و میندیش و دعوی مکن
به گفتار، کردار را یارکن / بخوان و بدان آنگهی کار کن
به قولی که با فعل ناید درست / مبر رنج کان قول قولی است سست
دو رو دارد این گیتی گوژبشت / یکی‌روی از آن نرم و دیگر درشت
برونی به گفتارها پرنگار / درونی به کردارها استوار
حقیقت‌درون‌است و صورت برون / خرد از برون زی درون رهنمون
برون دیگر و اندرون دیگر است / میانجی رهی پیچ پیچ اندر است
برون را نظر خواند دانا وگفت / نظر بی‌تحقق نیرزد به مفت
برون را مپیرای همچون خزف / درون را بیارای همچون صدف
صدف‌را برون چون‌خزف‌نغزنیست / خزف را درون لیکن آن مغز نیست
مخور عشوه اهل روی و ریا / که شکر نیارد نی بوریا
گزافه است هنگامهٔ عامیان / که پرگوی طبل‌اند و خالی میان
تهی‌مغز شد طبل بی‌چشم وگوش / از آنرو به چیزی برآرد خروش
خروش جرس از سر درد نیست / ازیرا فریبنده مرد نیست
فریب فریبنده مردم مخور / عسل از بن نیش کژدم مخور
به پیکار جنگاوران زمان / همان تیر مرسوم نه در کمان
که گر تیر دشمن‌جوی پیش جست / تو را چوبه و چرخ باید شکست
مشو غره از های و هوی عوام / که گیرند هرچ آن دهندت‌، تمام
نهندت بهٔک دست بالای سر / نگون افکنندت به‌ دست دگر