ملک‌الشعرای بهار › مرع دستانسرای| ” میراث‌دار ادب پارسی “

توگویی مگر مرغ دستانسرای / به ژاغر نهان کرده باریک نای
نه نای و نه انگشت نایی پدید / نه‌ لب کاندر آن نای دم دردمید
نوازد به جادوگری نای خویش / فزاید بهر نغمه آوای خویش
تو گویی‌بر آن تنگ و باریک شاخ / گشاده یکی بزمگاهی فراخ
نوازندگانی سر از باده مست / به‌ خنیاگری برده یکباره دست
هم‌آهنگ‌، با نای‌ها، چنگ ها / درآمیخته جمله آهنگ‌ها
همه سازها بر اغانی زنند / اوانی همی بر اوانی زنند