ملک‌الشعرای بهار › آشتی و جنگ| ” میراث‌دار ادب پارسی “

یکی دوستی را بیازرد سخت / پس‌آنگه‌سوی‌قاضیش‌بردسخت
پس از رنج و بدنامی وگیرودار / چو روز نخستین بدوگشت یار
یکی گفتش ای مرد کارت چه بود / درتن دوستی گیرو دارت چه بود
چرا ز آشتی دست برداشتی / چو بایستیت باز کرد آشتی
بخندید و گفت آشتی نیست این / که جنگ دگر را میانجیست این