ملک‌الشعرای بهار › فتح تهران| ” میراث‌دار ادب پارسی “

مژده که آمد برون خاطر ما ز انتظار / مژدهٔ فتح‌الفتوح داد به ما کردگار
حق در رحمت گشود بر دل امیدوار / فتح به ما شد قرین‌، بخت به ما گشت‌ یار
باز به ما یار گشت نصرت دادار ما / عاقبتی نیک داد کوشش بسیار ما
زار شد آن کس که بود در پی آزار ما / عرصهٔ گیهان گرفت فر سپهدار ما
همت ستار اگر عرصهٔ دنیا گرفت / فر سپهدار نیز اوج ثریا گرفت
کار مساواتیان یکسره بالا گرفت / مجلسِ رفته‌به‌باد بارِ دگر پا گرفت
ایزد قوت فزود ملت آزاد را / وانگه تأیید کرد سپهبد راد را
تا کند از بیخ و بن ریشهٔ بیداد را / گاه فزونی رسید معدلت و داد را
خائن دین‌خوار شد، زان یرش مردوار / عرصهٔ دربار را محنت و غم شد دچار
قهر خدائی کشید یکسره زایشان دمار / ملت آزاد کرد جنبش خویش آشکار
کوشش بدخواه ما یکسره شد بی‌اثر / خلع شد و طرد شد دشمن بیدادگر
به تخت شاهی نشست پادشه نامور / سلطان احمد که هست زینت تاج و کمر
تا که جهانست کار، به کام احرار باد / شاه جوانبخت را فضل خدا یار باد
دانش دانشوران پیشرو کار باد / مجلس مشروطه را خدا نگهدار باد