ملک‌الشعرای بهار › در ابوعطا| ” میراث‌دار ادب پارسی “

نسیم سحر بر چمن گذر کن / زمن بلبل خسته را خبرکن
بگو آشیان را ز دیده‌ ترکن / ز بیداد گل آه و ناله سرکن
سکوت شب و نوای بلبل / شکرخنده زد به چهرهٔ گل
یار من گلزار من تویی تو / دلدار من تویی تو
همه‌جا همراه من تویی / دلخواه من تویی تو
گر شود دلم کوه درد و غم / چاره‌اش به یک جام می کنم
من همان مرغ بی‌بال وپر / شاخ بی‌برگ و بر
من همان مرغ بی بال و پر / شاخ بی برگ و بر