ملک‌الشعرای بهار › در مرگ پروانه (خواننده)| ” میراث‌دار ادب پارسی “

پروانه ای موجود ظریف / پروانه ای مخلوق شریف
چون شد که از دشمن تو پروا نکنی / جز جانب آتش تو پروا نکنی
رسم فداکاری خوش آموخته‌ای / خود را برای دیگران سوخته‌ای
باید دلا تقلید پروانه کنی / جان را فدای روی جانانه کنی
مُردی توای پروانه و مُرد هنر / موسیقی و حسن و کمالات دگر
ای‌ شمع خائن‌، شو ز غم‌ زیر و زبر / پروانه را کشتی و حاشا نکنی
ای شمع بی‌پروای دنی / پروانه را کشتی علنی
یارب که امشب را تو فردا نکنی / یارب که امشب را، که امشب را تو فرد‌ا نکنی
ای روح پروانه تو در بهشت برین / یادی از ما نکنی
آن خوشنوا مرغ سحری / رنجیده از خوی بشری
شد، تا به فردوس برین ناله کند / گلبانک آزادی در آن صفحه‌، در آن صفحه زند
چشم قضا زد ره به شیرین سخنش / قفل خموشی زد اجل بر دهنش
کنج قفس را کرد بیت‌الحزنش / غافل که این بلبل قفس می‌شکند
پروانه ای مرغ سحرم / ز مردنت خون شد جگرم
ای روح پروانه / چرا عزیز من