ابوسعید ابوالخیر › تکه ۵۰| ” میراث‌دار ادب پارسی “

بس که جستم تا بیابم من از آن دلبر نشان / تا گمان اندر یقین گم شد یقین اندر گمان
تا که می‌جستم ندیدم تا بدیدم گم شدم / گم شده گم کرده را هرگز کجا یابد نشان
در خیال من نیامد در یقینم هم نبود / بی نشانی که صواب آید ازو دادن نشان
چند گاهی عاشقی برزیدم و پنداشتم / خویشتن شهره بکرده کو چنین و من چنان
در حقیقت چون بدیدم زو خیالی هم نبود / عاشق و معشوق من بودم ببین این داستان