جهان پیر دیگرباره تازه گشت و جوان / به تازگی و جوانی چو بخت شاه جهان
چه باک از آنکه جهانگه جوان وگه پیرست / همیشه شاه جوان است و بخت شاه جوان
سر ملوک، ملک شاه دادگر ملکی / که شهریار زمین است و پادشاه زمان
زکین او به دل اندر فسرده گردد خون / ز مهر او به تن اندر شکفته گردد جان
نثار خدمت او واجب است و زین معنی / قضاگشاده زبان است و بخت بسته میان
چنانکه بسته میان است بخت در خدمت / همیشه هست قضا بر ثناگشاده زبان
مبارزان عرب چون عجم شدند امسال / رعیت مَلِک مُلک بخش مُلک ستان
زخسروان عجم کوشش است وزو بخشش / زسروران عرب طاعت است وزو فرمان
دوگوشه دارد کیهان زمشرق و مغرب / نبرد هیچ کس از خلق روزگار گمان
که شاه کیهان با صد هزار عالم جنگ / علم زند بدو مه بر دو گوشهٔ کیهان
ز ملک روم به نزدیک مردمان عجم / نوشتهاند به تعجیل چند بازرگان
که چون به جانب موصل رسید شاهنشه / بهروم در ز نهیبش خروش بود و فغان
گرفت قیصر روم و سپاه او از بیم / رهگریز و هزیمت بهآشکار و نهان
همهکبود لب و زردروی و سرخ سرشک / همه شکستهدل و تیرهچشم و خشکدهان
زبیم آنکه شهنشاه بر سبیل شکار / ز حدِّ شام بتابد به حدِّ روم عنان
اگر به غرب در از فتح شاه بود خبر / کنون به شرق در از تیغ شاه هست نشان
رسید رایت مه پیکرش به جانب غرب / زهیبتش نه اَمَل ماند خصم را نه امان
به تُرک تارَک فَغفورگشت خاک آلود / به هند دیدهٔ چیپال گشت خونافشان
هزار ولوله و مشغله درافتادست / ز تیغ شاه به هندوستان و ترکستان
شهی که هیبت او را چنین بود تأثیر / شهی که دولت او را چنین بود بُرهان
مجاز باشد با او شکستن پیمان / محال باشد با او نمودن عصیان
ایا شهی که ز مریخ رنگ شمشیرت / ز شرق و غرب رسیدست گرد بر کیوان
سپهر پرخطر از تیر توست بر صحرا / ستاره برحذر از گوی توست در میدان
سپاه خصم توگر جاودان فرعونند / تویی به دولت وتأیید موسی عمران
کجا برهنه شود تیر تو برابر خصم / فرو خورد همه نیرنگ خصم چون ثُعبان
تو شادباش به مُلک اندرون که دشمن تو / زبیم تو به جهان اندرون شدست جهان
زبهر سود به جز راه سرکشی نسپرد / نکرد سود بر آن سرکشی وکرد زیان
زیادتیش بهملک اندرون همی بایست / به آرزوی زیادت فتاد در نقصان
کنون زخوی بد خویشتن گرانبارست / مثل زنندکه خوی بدست بار گران
خدایگانا برخور زملک و دولت خویش / به صد هزار قرون و به صد هزار قِران
ز شادمانی زن فال و شادمانه بزی / زجاودانی کن یاد و جاودانه بمان