امیر معزی › شمارهٔ ۳۵۶| ” میراث‌دار ادب پارسی “

همی تا دولت و ملک است در ایران و در توران / ملک‌سنجر خداوندست در توران و در ایران
جوان دولت جهانداری که از اخبار و آثارش / بیفروزد همی دولت بیفزاید همی ایمان
سپاهش درخراسان‌ است و اخبارس به قسطنطین / رکابش بر در مروست و آثار به ترکستان
به قسطنطین همی نالد ز بیم تیغ او قیصر / به ترکستان همی نازد به فر بخت او خاقان
ز مهر و کین او خیزد همی در دولت و ملت / بقای موکب نصرت فنای لشکر خِذلان
گهی از مشتری سازد به دولت‌ گوی چوگان را / گهی از ماه نوسازد به همت‌گوی را چوگان
شهنشاهی به عهد او نبوت را همی ماند / که او مانند هارون است و سلطان‌ موسی عمران
حسود هر دو چون فرعون و خصم هر دو چون قارون / دل هر دو ید بیضا و تیغ هر دو چون ثُعبان
گهی پوید به پیروزی رسول آن به‌ نزد این / گهی آید به پیروزی به نزد این رسول آن
به اطراف جهان شاهان سرافرازند اگر روزی / به بزم هر دو بنشینند بر اطراف شادروان
چو سلطان و ملک شادند و در دنیا به‌ یک ‌دیگر / زسلطان و ملک‌شادند در عقبی ملک سلطان
بگرداناد چشم بد خدا از دولت هر دو / به‌کام هر دو بادا تا قیامت آسمان‌گردان
زگیتی هر دو را طاعت به دولت هر دو را خدمت / زگردون هر دو را بیعت زاختر هر دو را پیمان
حسام هر دو دین‌گستر لقای هر دو دین‌پرور / فتوح هر دو تا محشر بقای هر دو جاویدان