امیر معزی › شمارهٔ ۳۵۷| ” میراث‌دار ادب پارسی “

بنگر به صبوح مجلس سلطان / خرم شده همچو باغ در نیسان
اقبال‌ ندیم و بخت‌ خدمتگر / توفیق‌ رفیق و چرخ‌ سعد افشان
سلطانِ معظمِ و ندیمانش / دل خرم و تن درست و لب خندان
چون خضر نشسته خسرو عالم / می برکف او چو چشمهٔ حیوان
این تخت سپهر و شاه چون خورشید / این بزم بهشت و شاه چون رضوان
بزمی که از او همی فروزد دل / شاهی‌ که از او همی فزاید جان
ای مطرب‌ رود تیزتر کن هین / ای ساقی‌ باده بیشتر ده هان
شاهی که به حزم و عزم او گردد / سندان چون موم و موم چون سندان
با دولت او زمانه را بیعت / با همت او ستاره را پیمان
در لشکر او هزار کیخسرو / در خدمت او هزار نوشروان
جاوید سزد بقای شاهنشه / یارب تو کنی بقاش جاویدان