جهان و هرچه در اوست آشکار و نهان / مسلم است به عدل وزیر شاه جهان
جوان و پیر همی مدح و شکر او گویند / که هست همت او کارساز پیر و جوان
میان او کمری دارد از سعادت و فخر / بدین سبب همه کس پیش اوست بسته میان
دهان دهر دهد بوسه بر بنان و کَفَش / کجا شود قلم اندر کفش گشادهزبان
کمانگر است مگر کلک تیر پیکر او / که ساختهاست ز قد مخالفانش کمان
روان به خدمت او تازه شد چون دل به خرد / خرد به طاعت او تازه شد چون تن به روان
بیان نبود معالی و جاه را زین پیش / کنون ز سیرت او یافتند هر دو بیان
به جان خرند بزرگان رضای او و سزد / که نیک بختی و تأیید را خرند به جان
نهان و غیب شدست آشکار خاطر او / ز بهر آن که یکی دارد آشکار و نهان
هَوان ندیده کس اندر هوای دولت او / همی ز بهر چه گویند در هوی است هوان
فغان کنند همی دشمنان ز کینهٔ او / بلیکند همهکس از هلاک خویش فغان
سنان نیزه او خصم را بسوزد دل / مگرکه نیزهٔ او را ز صاعقه است سنان
جنان شود ز خیال خلاف او چو سَقَر / سقر شود ز نسیم رضای او چون جنان
بخوان به نامش یک مدح و بعد از آن هر روز / هزار نامهٔ دولت به نام خویش بخوان
نشان طبعش و حلمش یکی ز من بشنو / گر از گران و سبک بایدت دلیل و نشان
گران نماید با طبع او هوای سبک / سبک نماید با حلم او زمینگران
اماندهِ همه عالم تویی خداوندا / به عالم از قلم توست فتح باب امان
به نان و نام بود قصد هر کسی و همی / ز خدمت تو رسد هر کسی به نام و به نان
زیان نکرد کسی کاو رضا و مهر تو جست / کسی که مهر و رضایت نجست کرد زیان
زمان زمام به دست تو داد تا محشر / بلی به دست تو بهتر بود زمام زمان
عنان مرکب بخت تو از مجرّه سزد / چو مرکب از فلک آید بود مَجّره عنان
عیان تویی به سخا و همه جهان خبر است / خبر جه باید جایی که حاضرست عیان
از آن دو دست تو دارم عجب که گویی هست / نظام مشرق از این و قوام مغرب از آن
دخان کلک تو نوری است چشم عالم را / شگفت و نادر باشد به فعل نور دخان
ضمان دادن روزی تو کردی از همه کس / مبارک است بر ایام تو خجسته ضمان
مکان ندید کسی عقل را مگر آن کس / که دید شخص مکین تو را گرفته مکان
گران ندید کسی روزگار عدل تو را / سعادت ابدی را کسی ندید گران
زبان من چو ستایش کند صفات تو را / همه تنم شود اندر ستایش تو زبان
قِران مشتری و زهره تا همیباشد / برون ز دولت تو هر دو را مباد قران
بمان به شادی و خوشی هزار سال تمام / هزار بس نبود صد هزار سال بمان
خزان و جشن خزان هر دو حاضر اند به هم / همیگذار به شادی خزان و جشن خزان