امیر معزی › شمارهٔ ۳۸۳| ” میراث‌دار ادب پارسی “

ای شاه تاج‌داران وی تاج شهریاران / گردون کامکاری خورشید کامکاران
گر عید روزه‌داران بر خلق هست فرخ / دیدار توست فرخ بر عید روزه‌داران
جز تو جلال دولت نامد زپادشاهان / جز تو جمال ملت نامد ز شهریاران
آن‌ کاو تو را ببیند باشد ز نیکبختان / وان کاو تورا شناسد باشد ز بختیاران
تا دین مصطفی را یاری و حق شناسی / دولت به تو بنازد چون مصطفی بهٔاران
بشکفت روی‌ گیتی از فر دولت تو / مانند باغ و بستان در فصل نوبهاران
ابری است دست رادت بخشنده بر خلایق / این بدره‌های گوهر وان قطره‌های باران
منسوخ‌ گشت شاها با علم و سیرت تو / هم سیرت بزرگان هم حلم بردباران
هر روز بر رعیت رحمت همی فزایی / این است پادشاها رسم بزرگواران
ای آتش حُسامت آب حسود برده / وز باد سر حسودت مانند خاکساران
چرخ است مرکب تو ماه تمام زینش / مهرست طلعت تو سیارگان سواران
یک تن همی نیارد با مرکبت جهیدن / با سنگ سخت خارا چون‌ گشت خار خاران
امسال روم و چین را هست از تو استواری / سال دگر نشانی در مصر استواران
گر ره دهی به خدمت پیشت میان ببندد / فغفور چون غلامان قیصر چو پرده‌داران
آنجا که برگماری لشکر به‌دشمنان بر / گرید مخالف تو چون ابر در بهاران
وانجا که در مصافی خنجر همی‌گذاری / در خدمت تو نصرت باشد ز حق‌گزاران
وآنجا که صید جویی در خون‌ گور و آهو / کهسار و دشت و وادی گردد چون لاله‌زاران
از بهر آنکه باشد نخجیر خنجر تو / آید همی به صحرا آهو ز کوهساران
شاها خدایگانا چون شعر من شنیدی / خوانند تا قیامت شعرم نکو شعاران
گر پیش خویش خوانی من بنده را معزی / بر درگه تو باشد بختم ز خواستاران
بسیار راهواران هستند حاسد من / لنگی همی نمایم در پیش راهواران
تا هست جای بلبل تا هست جای قمری / گه در میان بستان گه در سر چناران
بنشان غبار روزه بنشین به شادکامی / مگذر تو از زمانه گیتی همی‌گذاران
با دولت و سعادت با خرمی و شادی / چون عید روزه‌داران بگذار صدهزاران