امیر معزی › شمارهٔ ۳۸۴| ” میراث‌دار ادب پارسی “

نوروز بساط نو گسترد به گلزاران / وز باغ بساط دی بربود چو عیاران
بشکفت بهار نو شرط است شکار نو / ما و می و یار نو بر دامن کهساران
خوش‌گشت کنون عالم شادند بنی‌آدم / دلها همه شد خرم خاصه دل میخواران
شد باغ پر از دیبا شد دشت پر از مینا / بر هر دو بود زیبا می‌خوردن هشیاران
از قمری و از بلبل در هر چمنی غلغل / گلزار ز بوی گل چون طَبلهٔ عطاران
بر طالع فرخنده باغ ازگهر آکنده / وز ابر پراکنده لؤلؤ به دل باران
خوبان به دل یازان از خوبی خود نازان / با غمزه چو غمّازان با طره چو طراران
اندر چمن و گلشن از سوسن و گل خرمن / ما بر گل و بر سوسن تکیه زده با یاران
اقبال ندیم ما، افروخته دیم ما / بدخواه ز بیم ما دلخسته چو بیماران
در طبع همه شادی در دست همه رادی / وز بخت به آزادی خورشید جهانداران
سلطان بلند اختر شاهنشه دین پرور / شاهی ‌که ستد یکسر جباری جباران