امیر معزی › شمارهٔ ۴۰۰| ” میراث‌دار ادب پارسی “

آمد آن فصلی کز او خرم شود روی زمین / بوستان از فر او گردد چو فردوس برین
نافه‌های مشک بشکافد چو عطاران هوا / رزمه‌های حله بگشاید چو بزازان زمین
لعل با مرجان برآمیزد درخت ارغوان / لولو از مینا برانگیزد درخت یاسیمین
شاخ‌گل با جام مُل در بزمها گردد ندیم / جام‌مل با شاخ‌گل در باغهاگردد قرین
قمریان و سروبن‌ گویند گل را تهنیت / بلبلان بر شاخ ‌گل خوانند شه را آفرین
سایهٔ یزدان ملک سلطان خداوند جهان / خسرو پیروزگر صاحب قران راستین
نیست در توران و ایران پهلوی رزم‌آزمای / کو نمالیدست پیش تو به خاک اندر جبین
بدعت وکفر از سر تیغت همی ناقص شود / وز دل پاکت بیفزاید همی اسلام و دین
هست واجب بر همه عالم دعا و شکر تو / خاصه بر بغدادیان و بر امیرالمومنین
تا بود عالی سپهر و تا بود باقی مقام / از قضای ایزد روزی ده جان آفرین
باد تخت تو سپهر و توبر او مهر منیر / باد بزم تو بهشت و می در آن ماء ‌معین
ملت از فر تو خرم دولت از دین تو شاد / فرّ تو در دین مبارک همچو جشن فَروَدین