امیر معزی › شمارهٔ ۴۰۴| ” میراث‌دار ادب پارسی “

ای ساقی نو آیین پیش آر جام زرین / می ده به دست سلطان بر یاد فتح غزنین
گر چیره شد سلیمان یک چند بر شیاطین / امروز شاه سنجر شد چیره بر سلاطین
پیلان شدند خسته خصمان شدند غمگین / خصمان ز درد و حسرت پیلان به تیغ و زوبین
درهم شدند لشکر برهم زدند همگین / آن تاج‌های زرین و آن تخت‌های سیمین
دشمن به کوه و صحرا مسکن گرفت مسکین / از خار کرد بستر وز خاک کرد بالین
شد ملک حون ترازو فرمان شاه‌ ساهین / شد خصم چون‌کبوتر شمشیر شاه‌ شاهین
از سروران ماضی از خسروان پیشین / در هند و زابلستان فتحی‌ که‌ کرد چونین
تا کی زکار خسرو وز روزگار شیرین / وز سرگذشت بیژن وز داستان گرگین
چون هست فتح سلطان تاریخ دولت و دین / اخبار او همی خوان واثار او همی بین
فتحش رسید امسال از هند تا در چین / عدلش رسد دگر سال از روم تا فلسطین
از ما ثناست او را وز کردگار تلقین / وز ما دعاست او را وز روزگار آمین
بادا همیشه خرم برکف شراب نوشین / گاهی به مرو شهجان‌ گاهی به بلخ بامین