امیر معزی › شمارهٔ ۴۱۷| ” میراث‌دار ادب پارسی “

باد میمون و مبارک بر شه روی زمین / عید و دیدار امام‌الحق امیرالمومنین
بر شریعت راستی بفز‌ود از این معنی‌ که بود / با امام راستان دیدار شاه راستین
اتفاق هر دو عالی‌ کرد قدر تاج و تخت / اتصال هر دو روشن‌کرد چشم ملک و دین
زین مبارک اتفاق و زین همایون اتصال / قائم و الب ارسلان شادند در خلد برین
از شهنشه ملک باقی ویژه شد تا روز ‌حشر / وز خلیفه دین تازی تازه شد تا روز دین
ملک و دولت را به هر دو کرد باید تهنیت / دین و دنیا را به هر دو گفت باید آفرین
تا جهان باقی بود پاینده و عالی بود / دودهٔ عباس از آن و گوهر سلجوق از این
ای شهنشاهی‌ که رای و رایت و روی تو را / آفرین و رحمت است از ایزد خلد آفرین
ملک عالم را تو داری یک به یک زیر علم / گنج‌ گیتی را تو داری سر به سر زیر نگین
شکرکردی گر به ‌هنگام تو بودی معتصم / فخرکردی ‌گر در ایام تو بودی مستعین
تا به شرع اندر یمین ا‌لمقتدی بالله تویی / یسر داری بر یسار و یمن داری بر یمین
دولت عباسیان بودی به هفتم آسمان / تخت و بخت رومیان بردی فرو هفتم زمین
لاجرم در دین پیغمبر تو را حاصل شده است / آنچه ‌گفت ایزد تعالی ‌نِعم اَجرَ العاملین
تو شریعت را پناهی و تو را دولت پناه / تو خلیفت‌ را معینی و تو را ایزد معین
با شجاعت هم نژادی و با سخاوت هم نسب / با جلالت هم تباری با سعادت هم نشین
از هنرهای تو تاریخ فتوح و نصرت است / هم به ‌روم و هم به ‌مصر و هم به هند و هم به چین
تا بود گیتی به عدل تو سریر ملک را / تهنیت‌گویند هر روزی کرام‌الکاتبین
تاکه زین و تخت شاهی در جهان آمد بدید / هیچ کس ننشست راحت‌تر چو تو بر تخت وزین
تا نجوم اندر بروج است و بروج اندر فلک / تا فصول اندر شهور است و شهور اندر سنین
هر مکان و هر مکین در خطهٔ فرمانت باد / تو همیشه در مکان شاهی و شادی مکین
روشن از رای تو گیتی همچو چرخ از آفتاب / خرم از عدل تو عالم همچو باغ از فرودین