ای آسمان مُسَخّر حکمِ روانِ تو / کیوانِ پیر بندهٔ بخت جوان تو
خورشید عالمی که به هنگام بزم و رزم / گه زین و گاه تخت بود آسمان تو
گر در زمان مهدی ایمن شود جهان / امروز ایمن است جهان در زمان تو
هر روز بامداد همی دولت بلند / بندد به دست خویش کمر بر میان تو
هر چند وحی نیست پس از عهد مصطفی / وحی است هر سخن که رود بر زبان تو!
از بهر آنکه هست گمان تو چون یقین / هرگز مرا غلط نرود در گمان تو
ایزد به آشکار و نهان یار توست از آنک / با آشکار توست برابر نهان تو
پشت ولایت است و پناه شریعت است / شمشیر تیز و بازوی کشورستان تو
جایی نماند در همه عالم به شرق و غرب / کانجا نشد به مردی نام و نشان تو
خاک است و باد بر سر و برکف عَدوت را / زان آب رنگ خنجر آتش فشان تو
گویی خلیفهٔ دم عیسی مریم است / در بارگاه و مجلس کلک و بنان تو
گویی ز حَربهٔ ملک الموت نایب است / در کارزار و معرکه تیغ و سنان تو
سَعدست هرکجا که گران شد رکاب تو / فتح است هر کجا که سبک شد عنان تو
بس دشمن سبک سر با لشکر گران / کاخر سبک شکست زگرزِگران تو
جان پرورد کسی که بنوشد شراب تو / فخر آورد کسیکه نشیند بهخوان تو
وان را که هست بر سر خوان مدحخوان هزار / خواهد که روز رزم بود مدح خوان تو
هستند امتی همه از اعتقاد دل / بعد از خدای عزوجل در ضمان تو
چون حاجتی بود ز تو خواهیم و از خدای / زیرا که بندگان خداییم و آن تو
با طبع جود پرور تو سازگار باد / هرمی که از پیاله شود در دهان تو
پیوسته باد گنج طرب زیر مهر تو / همواره باد اسب ظفر زیر ران تو
بادا طراز دولت و رخسار خسروان / دایم بر آستین تو و آستان تو
از روزگار باد تو را صد هزار شکر / ای صد هزار جان همه پیوند جان تو