امیر معزی › شمارهٔ ۴۳۵| ” میراث‌دار ادب پارسی “

فرخنده باد و میمون بر شاه عیدِ اَضحی / سلطان جلال دولت خسرو معزّ دنیی
شاهی که بنده دارد افزون ز صدهزاران / هر یک به جاه و حشمت چون‌ کیقباد و کسری
شاهی که شخص دشمن پاره شود ز تیغش / چونانکه طور سینا از پرتوِ تَجلیّ
شاهی که در حُسامش خیره شوند اعدا / چون جادوان فرعون اندر عصای موسی
بر تخت پادشاهی دارد همی نیابت / فرّش زفَرّ مهدی عدلش زعدلِ عیسی
چرخ است شهریاری وایین شاه کوکب / لفظ است پادشاهی و آثار شاه معنی
دعوی خسروان را برهان شدست تیغش / اینَت‌ بزرگ برهان‌ واینت‌ بزرگ دعوی
گردن‌کشان مشرق لشکرکشان مغرب / هستند جمله مولی شاه زمانه مولی
اصل بقاست مهرش اصل فناست کینش / آن همچو آب حیوان این همچو زهر افعی
مردان تیغ زن را میدان اوست مسکن / حوران سیم تن را ایوان اوست مأوی
هر کس که در فتوت فتوی کند ز دولت / از جود شاه عالم یابد جواب فتوی
هستند ابر و دریا بخشنده بر خلایق / گویی همی ستانند از جود شاه اجری
اعدای شاه‌ گیتی فربه شدند و لاغر / از تن شدند لاغر وز غم شدند فربی
هر کاو به دار دنیا فرمانبرست شه را / والله که رستگاری یابد به دار عقبی
وانرا که بد سگالد بر خسرو زمانه / هرگز زمانه ندهد او را به خیر یسری
بر آفرین سلطان چون من زبان گشایم / اندر سجود باشد جان جریر و اعشی
وز غایت بلندی چون مدح او سگالم / نثرم رسد به نثره شعرم رسد به شعری
این است وصف بستان از باد نوبهاری / دلبر چو نقش آزر زیبا چو صُحفِ مانی
تا ابر هست گریان تا باغ هست خندان / آن همچو چشم مجنون این همچو روی لیلی
بر تخت پادشاهی خرّم ز یاد خسرو / چون در بهشت رضوان زیر درخت طوبی
بخت بلند یارش ایزد نگاهدارش / بر عمر و روزگارش فرخنده عید أضحی