شهنشه ملک شاه الب ارسلانی / جهان را خداوند و صاحب قِرانی
به اصل و نسب پادشاه زمینی / به عدل و هنر شهریار زمانی
شه شیربندی و کشورگشایی / شه ملک بخشی وگیتی ستانی
به دیدار روشنتر از آفتابی / به مقدار عالیتر از آسمانی
چو تقدیر بر نیک و بدکامکاری / چو خورشید بر بحر و بر کامرانی
قباد دگر در میان قبایی / جهان دگر در میان جهانی
به شمشیر آفاق را کدخدایی / به تدبیر اجرام را ترجمانی
به رزم اندرون شیر گوهر نمایی / به بزم اندرون ابرگوهر فشانی
چو تو رایگانی دهی زرّ و گوهر / بداندیش تو جان دهد رایگانی
اگر قهرمان هنر عقل باشد / تو اندر هنر عقل را قهرمانی
تو اندر دل شهریاری ضمیری / تو اندر تن بختیاری روانی
ز خارا همی نیزه بیرون گذاری / از آهن همی تیر بیرون جهانی
تورا کعبتین ظفر داد دولت / همی مهرهٔ فتح و نصرت ستانی
گر از سیر سیاره و دور گردون / گهی مرگ باشد گهی زندگانی
تو گردون و سیاره در دست داری / که سیاره تیری وگردون کمانی
گرفتی به شش سال ایران و توران / نمودی دل و زور الب ارسلانی
بگیری دگرسال هندوستان را / به تیغ گهر دار هندوستانی
فلک مژده دادست مرحاجیان را / که در بادیه آب دجله برانی
ایا پادشاهِ جهان بخشِ عادل / پیمبر چنین داد ما را نشانی
که از امتم بادشاهی بیاید / پدید آورد عدل نوشیروانی
کند نام او فتح را رهنمایی / کند تیغ او ملک را پاسبانی
اگر راست باشد حدیث پیمبر / پدید آمد آن پادشاه و تو آنی
زعدل تو اندر میان بیابان / کند میش باگرک بازارگانی
به جاییکه با بیم رفتی مبارز / همی با سلامت رود کاروانی
نداند کس اندیشهٔ خویش در دل / بدانسان که تو راز عالم بدانی
گر از تو بپرسد کسی راز عالم / چو اَلْحمد و چون قُل هُوَالله بخوانی
معانی به نام تو نازد همیشه / چو بنده معزّی به نظم معانی
به گاه جوانی تو را شعر گوید / که نیکو بود شاعری در جوانی
همی تا گل بوستانی بروید / به پیش تو بادا گل بوستانی
همی تا می ارغوانی بخندد / به دست تو بادا می ارغوانی
بماناد با فرّخیّ و سعادت / دل و دولت و عمر تو جاودانی