ای خداوندی که تاج دین پیغمبر تویی / شاه عالم را و شاه شرق را مادر تویی
نازش سلطان محمد در عراق از نام توست / در خراسان نازش مُلک مَلِک سنجر تویی
این دو خسرو را که آرام دل و جان تواند / در صلاح دولت و ملت نصیحتگر تویی
دولت جمشید و اسکندر به ایشان داد چرخ / آفتاب دولت جمشید و اسکندر تویی
از تو جویند اهل دولت بهتری و مهتری / کز خداوندان دولت مهتر و بهتر تویی
ملک چون پیرایه و دین هدی چون افسر است / دُرّ آن پیرایه و یاقوت آن افسر تویی
گرچه تخت و مسند تو در زمین دارد مکان / از جلال و قدر با هفتم فلک همبر تویی
همتی داری که این عالم به چشمت اندک است / اندر این عالم به همت عالمی دیگر تویی
نیست با فرمان تو خلق زمین را داوری / زانکه بر روی زمین فرمانده و داور تویی
گر پناه پادشاهان لشکر و دولت بود / در همه کاری پناه لشکر دولت تویی
دوستان خویش را سازندهٔ چون آب پاک / دشمنان خویش را سوزنده چون آذر تویی
گر فلک شد پادشاهی اندرو کوکب تویی / ور صدف شد پادشاهی اندرو گوهر تویی
هرکه بیند طلعت و دیدار تو گوید مگر / مرتضی را جفت یا صدیق را دختر تویی
کار تو تسبیح و استغفار و روزه است و نماز / راست گویی مادر عیسی پیغمبر تویی
گر به عقبی چشمهٔ کوثر نشان رحمت است / پس به دنیا برکنار چشمهٔ کوثر تویی
حرمت سلطان ملک در خاندان مملکت / حق واجب بود و آن حق را کنون حقور تویی
خرم و شادی ز عمر و بخت فرزندان خویش / شاد و خرم همچنین ز امروز تا محشر تویی
روز و شب کار معزی آفرین و مدح توست / کافرین مدح را شایسته و درخور تویی
دفتر و دیوان اشعارش گرفت از تو شرف / کز شرف آغاز هر دیوان و هر دفتر تویی
ملک و دین تا جاودان از رای تو پابند تو / زانکه عالی رای و ملک آرای و دینپرور تویی
فال و بخت و اختر تو بر جهان پاینده باد / زانکه میمون فال و فرخ بخت و نیکاختر تویی