امیر معزی › شمارهٔ ۱۵| ” میراث‌دار ادب پارسی “

ای روزگار خورده کم روزگار گیر / بیغوله را ز تیر حوادث حصار گیر
یک‌ره که در سرای سپنجی نشسته‌ای / اندیشه کن ز راه و شدن را شمار گیر
اکنون که کارهای جهان با خصومت است / بگریز و از میان خصومت کنار گیر
پیشی مجوی بر کس و بیشی طلب مکن / در کنج خانه‌ای به‌ قناعت قرار گیر
غره مشو به نعمت و دل در جهان مبند / از فخر ملک و نعمت او اعتبار گیر