ابن حسام خوسفی › غزل شمارهٔ ۲| ” میراث‌دار ادب پارسی “

ای سهی قامت گلبوی صنوبر بر ما / سایهٔ سرو قدت دور مباد از سر ما
هیچ نقاش چو رخسار تو صورت ننگاشت / آفرین بر قلم صنعت صورتگر ما
روی تو اختر سعد است و مرا از طالع / روی آن نیست که تابنده شود اختر ما
جرعه‌ای زان لب شیرین به لب ما نرسید / تا لبالب نشد از خون جگر ساغر ما
خود همین نام تمامم که پس از من نامی / ننویسند به جز نام تو در دفتر ما
زیور مدّعیان گر به مثل سیم و زر است / لؤلؤ نظم خوشاب است زر و زیور ما
مدتی بر سر کویت بنشست ابن حسام / که نگفتی به چه باب است فلان بر در ما