ابن حسام خوسفی › غزل شمارهٔ ۵| ” میراث‌دار ادب پارسی “

ای کعبهٔ جان خاک سر کوی تو ما را / محراب دل اندر خم ابروی تو ما را
هر بار که پای از سر کوی تو کشم باز / پابست کند باز سر موی تو ما را
در راه تو خون دل عشاق سبیل است / گو چشم تو خون ریز به یرغوی تو ما را
جز نقش تو در دیده خیالی که در آید / از سر ببرد نرگس جادوی تو ما را
در مملکت حسن ز هر وجه که خوب است / در چشم نیاید به جز از روی تو ما را
زان روی که از سلسله اهل جنونیم / زنجیر کند حلقه گیسوی تو ما را
افتاده چشم سیهت ابن حسام است / زان روز که افتاده نظر سوی تو ما را