ابن حسام خوسفی › غزل شمارهٔ ۶| ” میراث‌دار ادب پارسی “

ای به سر کوی تو مسکن و مأوی مرا / خاک درت خوش‌تر از جنت اعلی مرا
روی توام در نظر فکر توام در ضمیر / بهتر از این چون بود صورت و معنی مرا
گوشه‌نشینان کنند دعوی هر قبله‌ای / قبلهٔ ابروی توست کعبه دعوی مرا
دانهٔ خال تو شد راهزن زهد من / عشق تو بر باد داد خرمن تقوی مرا
من که شدم کشتهٔ آن بت عیسی سرشت / بو که حیاتی دهد از دم عیسی مرا
خاطر مسکین به هجر چون ره تسکین برد / گر ندهد مژده‌ای وصل تسلی مرا
گر شود ابن حسام در غم عشقش تمام / بس بود این دولت از دنیی و عقبی مرا